استخدام بر اساس مهارت یا شخصیت؟ کدام رویکرد به موفقیت سازمانی منجر می‌شود

فهرست مطالب

در فضای رقابتی امروز که سازمان‌ها در جست‌وجوی مزیت رقابتی پایدار هستند، تصمیم‌گیری در مورد نحوه‌ی جذب نیروی انسانی اهمیت ویژه‌ای یافته است.
یکی از چالش‌های کلیدی مدیران منابع انسانی این است که آیا باید در فرآیند استخدام، تمرکز را بر مهارت‌های فنی و تخصصی (Hard Skills) قرار دهند یا بر ویژگی‌های شخصیتی، نگرشی و رفتاری (Soft Skills)؟

گرچه مهارت‌ها می‌توانند بهره‌وری کوتاه‌مدت را افزایش دهند، اما شخصیت و نگرش فردی زیربنای تعهد سازمانی، انگیزش درونی و وفاداری بلندمدت است.
در این مقاله، با نگاهی علمی و کاربردی به بررسی این دو رویکرد می‌پردازیم تا دریابیم کدام‌یک در عمل، منجر به عملکرد سازمانی بهینه می‌شود.

بخش اول: مهارت – شایستگی فنی برای کارایی سریع

مهارت‌ها نمایانگر توانایی‌های عملی و دانشی هستند که افراد برای انجام وظایف شغلی خود به آن نیاز دارند. از برنامه‌نویسی گرفته تا تحلیل داده، مذاکره یا طراحی محصول، این مهارت‌ها قابل سنجش و آموزش‌اند.

مزایای تمرکز بر مهارت:

  1. افزایش فوری بهره‌وری: کارمند دارای مهارت، بلافاصله پس از استخدام می‌تواند به فرآیندهای عملیاتی وارد شود.
  2. قابلیت ارزیابی و استانداردسازی: آزمون‌های فنی، نمونه‌کارها و گواهینامه‌های تخصصی امکان ارزیابی دقیق مهارت‌ها را فراهم می‌کنند.
  3. کاهش ریسک عملکرد ضعیف در کوتاه‌مدت: سازمان‌هایی که در مرحله رشد سریع یا بحران هستند، معمولاً به نیروهایی نیاز دارند که “از روز اول” خروجی داشته باشند.

محدودیت‌های استخدام صرفاً بر اساس مهارت:

  • مهارت‌ها پایدار نیستند؛ فناوری و روش‌های کاری دائماً تغییر می‌کنند.
  • کارکنانی که فقط به‌واسطه مهارت انتخاب شده‌اند، در صورت ضعف در هوش هیجانی یا اخلاق کاری، ممکن است به مرور زمان موجب فرسودگی تیمی و کاهش تعهد سازمانی شوند.
  • تمرکز بیش از حد بر مهارت می‌تواند منجر به غفلت از فرهنگ سازمانی و ارزش‌های مشترک شود.

بخش دوم: شخصیت – بنیان سرمایه انسانی پایدار

شخصیت مجموعه‌ای از ویژگی‌های نسبتاً پایدار رفتاری، هیجانی و شناختی است که واکنش‌های فرد را در محیط کار شکل می‌دهد.
در روان‌شناسی سازمانی، ویژگی‌هایی چون مسئولیت‌پذیری (Conscientiousness)، ثبات هیجانی (Emotional Stability)، همکاری‌پذیری (Agreeableness) و انعطاف‌پذیری (Adaptability) از مؤلفه‌های کلیدی موفقیت شغلی به شمار می‌روند.

مزایای تمرکز بر شخصیت:

  1. افزایش تعهد و وفاداری سازمانی: کارکنان با نگرش مثبت و وجدان کاری بالا معمولاً تمایل دارند مدت بیشتری در سازمان بمانند.
  2. تقویت فرهنگ سازمانی: افرادی با ارزش‌ها و باورهای مشترک، به انسجام فرهنگی و هماهنگی تیمی کمک می‌کنند.
  3. پایداری در برابر فشارها: ویژگی‌هایی مانند تاب‌آوری و خودتنظیمی باعث می‌شوند فرد در شرایط بحرانی کارایی خود را حفظ کند.
  4. پتانسیل رشد بلندمدت: شخصیت زمینه‌ای است که بر اساس آن می‌توان مهارت‌ها را توسعه داد.

چالش‌های تمرکز صرف بر شخصیت:

  • ارزیابی دقیق ویژگی‌های شخصیتی نیازمند مصاحبه‌های رفتاری ساختارمند و آزمون‌های روان‌سنجی معتبر است.
  • کارمندانی با شخصیت مناسب اما فاقد مهارت فنی، در مراحل اولیه ممکن است بار اضافی آموزشی برای سازمان ایجاد کنند.

  • بخش سوم: توازن هوشمندانه؛ مدل «ترکیب متوازن صلاحیت‌ها»
    تحقیقات اخیر در حوزه‌ی مدیریت منابع انسانی نشان می‌دهد سازمان‌های موفق از مدل ترکیبی استفاده می‌کنند که شامل Competency-Based Hiring (استخدام مبتنی بر شایستگی) است.
    در این مدل، علاوه بر ارزیابی مهارت‌ها، به ویژگی‌های شخصیتی و فرهنگی نیز وزن داده می‌شود.
    راهکارهای اجرای مدل ترکیبی:
    تعریف شایستگی‌های کلیدی شغل (Key Competencies): هر موقعیت شغلی باید مجموعه‌ای از مهارت‌ها و ویژگی‌های رفتاری مشخص داشته باشد.
    استفاده از مصاحبه‌های رفتاری (Behavioral Interviews): این روش کمک می‌کند تا واکنش‌های واقعی افراد در موقعیت‌های کاری گذشته بررسی شود.
    آزمون‌های روان‌سنجی معتبر (Psychometric Tests): ابزارهایی مانند MBTI، DISC یا Big Five می‌توانند در شناخت بهتر تیپ شخصیتی افراد مؤثر باشند.
    دوره‌ی آزمایشی ساختارمند: قبل از استخدام دائم، رفتار و عملکرد واقعی فرد در محیط کار سنجیده شود.

بخش سوم: توازن هوشمندانه؛ مدل «ترکیب متوازن صلاحیت‌ها»

تحقیقات اخیر در حوزه‌ی مدیریت منابع انسانی نشان می‌دهد سازمان‌های موفق از مدل ترکیبی استفاده می‌کنند که شامل Competency-Based Hiring (استخدام مبتنی بر شایستگی) است.
در این مدل، علاوه بر ارزیابی مهارت‌ها، به ویژگی‌های شخصیتی و فرهنگی نیز وزن داده می‌شود.

راهکارهای اجرای مدل ترکیبی:

  1. تعریف شایستگی‌های کلیدی شغل (Key Competencies): هر موقعیت شغلی باید مجموعه‌ای از مهارت‌ها و ویژگی‌های رفتاری مشخص داشته باشد.
  2. استفاده از مصاحبه‌های رفتاری (Behavioral Interviews): این روش کمک می‌کند تا واکنش‌های واقعی افراد در موقعیت‌های کاری گذشته بررسی شود.
  3. آزمون‌های روان‌سنجی معتبر (Psychometric Tests): ابزارهایی مانند MBTI، DISC یا Big Five می‌توانند در شناخت بهتر تیپ شخصیتی افراد مؤثر باشند.
  4. دوره‌ی آزمایشی ساختارمند: قبل از استخدام دائم، رفتار و عملکرد واقعی فرد در محیط کار سنجیده شود.

بخش چهارم: مطالعه موردی – رویکرد گوگل و مایکروسافت

شرکت گوگل در ابتدای فعالیت خود به شدت بر مهارت‌های فنی تمرکز داشت. اما بعد از سال‌ها تحقیق و تحلیل داده‌های منابع انسانی، متوجه شد که موفق‌ترین کارکنان آن‌ها الزاماً ماهرترین افراد نیستند؛ بلکه کسانی هستند که هوش هیجانی بالا، روحیه همکاری، ذهنیت رشد (Growth Mindset) و انعطاف در یادگیری دارند.
به همین دلیل، سیاست‌های استخدامی گوگل تغییر یافت و مصاحبه‌های رفتاری جایگزین آزمون‌های صرفاً فنی شدند.
مایکروسافت نیز پس از تحول فرهنگی توسط ساتیا نادلا، از مدل “Know-it-all” به “Learn-it-all” تغییر جهت داد

یعنی از تمرکز بر دانش فعلی به تمرکز بر قابلیت یادگیری و نگرش رشد.

بخش پنجم: روایت سازمانی – داستان یک تصمیم بزرگ

در یکی از شرکت‌های فناوری ایرانی، مدیر منابع انسانی با دو گزینه مواجه بود:

  • نیما: متخصص ارشد فنی با ۱۰ سال تجربه اما رفتار خشک و فردگرایانه.
  • الهام: تازه‌کار، اما دارای روحیه یادگیری، تعامل اجتماعی بالا و نگرش مثبت.

مدیر تصمیم گرفت با وجود ریسک ظاهری، الهام را انتخاب کند. در ابتدا، عملکرد او کند بود اما با آموزش هدفمند و بازخورد مستمر، به یکی از اعضای کلیدی تیم تبدیل شد.
در مقابل، نیما که در شرکت دیگری استخدام شده بود، به دلیل ناهماهنگی فرهنگی و تعارض شخصیتی، پس از چند ماه از کار اخراج شد.

این تجربه نشان داد که شخصیت، موتور پایداری سازمان است؛ در حالی که مهارت، تنها سوخت لحظه‌ای آن محسوب می‌شود.

نتیجه‌گیری

در دنیای پویا و متحول امروز، سازمان‌ها برای بقا نیازمند سرمایه انسانی منعطف، یادگیرنده و متعهد هستند.
استخدام صرفاً بر اساس مهارت، ممکن است منجر به بهره‌وری کوتاه‌مدت شود، اما استخدام بر پایه‌ی شخصیت و نگرش، سرمایه‌ای بلندمدت ایجاد می‌کند.

مدیران آینده‌نگر باید با درک اهمیت «تناسب فرهنگی»، «پتانسیل یادگیری» و «وفاداری درونی»، فرآیندهای جذب و نگهداشت نیرو را بازطراحی کنند.
به بیان ساده‌تر:

Picture of ایلیا یوسف زاده
ایلیا یوسف زاده

هم بنیانگذار شرکت خلاق دیجیتال مارکتینگ